tisdag 15 december 2015

خاطرات زندان - قسمت نهم - رضا شمیرانی - اسناد قتل عام و.

همبستگی ملی ایران خمینی ضدبشر خاطرات زندانی رضا شمیرانی
همبستگی ملی ایران خمینی ضدبشر خاطرات زندانی رضا شمیرانی
از آنجا که منافقین خائن به هیچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه مىگویند از روى حیله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پیدا کرده اند، و با توجه به محارب بودن آنها و جنگهاى کلاسیک آنها در شمال و غرب و جنوب کشور با همکاریهاى حزب بعث عراق و نیز جاسوسى آنان براى صدام علیه ملت مسلمان ما، و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانى و ضربات ناجوانمردانه آنان از ابتداى تشکیل نظام جمهورى اسلامى تاکنون، کسانى که در زندانهاى سراسر کشور بر سرموضع نفاق خود پافشارى کرده و میکنند محارب و محکوم به اعدام مىباشند و تشخیص موضوع نیز در تهران با راى اکثریت آقایان حجة الاسلام نیرى دامت افاضاته (قاضى شرع) و جناب آقاى اشراقى ( دادستان تهران) و نماینده اى از وزارت اطلاعات مىباشد، اگر چه احتیاط در اجماع است. و همین طور در زندانهاى مراکز استان کشور راى اکثریت آقایان قاضى شرع، دادستان انقلاب و یا دادیار و نماینده وزارت اطلاعات لازم الاتباع میباشد. رحم بر محاربین ساده اندیشى است، قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول تردیدناپذیر نظام اسلامى است. امیدوارم با خشم و کینه انقلابى خود نسبت به دشمنان اسلام رضایت خداوند متعال را جلب نمائید. آقایانى که تشخیص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شک و تردید نکنند و سعى کنند [اشداء على الکفار] باشند. تردید در مسائل قضائى اسلام انقلابى نادیده گرفتن خون پاک و مطهر شهدا میباشد. والسلام
ابعاد جنایت آنقدر وسیع و گسترده است که حتی بالاترین مسئولین رژیم در ابتدا از درک آن عاجز بوده و دچار ابهام میشدند. موسوی اردبیلی بدنبال دریافت حکم اجرای قتل عام دچار تشکیک شده و برای رفع ابهام از سید احمد خواهان توضیحات کامل تری میگردد. اگر به متن نامه سید احمد به خمینی کمی بیشتر دقت شود بخوبی روشن میگردد که موسوی اردبیلی با طرح این سوال " آیا منافقین که محکوم به زندان محدود شده‏‌اند و مقدارى از زندانشان را هم کشیده‌‏اند ولى بر سرموضع نفاق میباشند محکوم به اعدام میباشند؟" متوجه نوع و کیفیت حکم اعدامهای دسته جمعی شده است اما به دلیل شدت جنایت دچار ابهام گردیده است.
همبستگی ملی ایران خمینی ضدبشر خاطرات زندانی رضا شمیرانی


"جنگ و صحنه به گونه ای درست شده بود که اینها توی کیسه آمدند و ما در کیسه را بستیم، چیزی باقی نبود که عمل بکنند. بنابراین، این یکی از فتنه هایی است که باید از میان می رفت و به این آسانی هم نمی شد این فتنه را خواباند و مدت ها طول می کشید تا این بچه های متعصب فریب خورده ای که این همه به اینها در زندان ها محبت شد، توبه شان را پذیرفتیم، به عنوان تائب بیرون آمدند و دوباره به آنجا رفتند و برگشتند که با ملت خودشان بجنگند و برای عراق جاسوسی کنند. این فتنه باید یک روزی ریشه کن می شد."
همبستگی ملی ایران خمینی ضدبشر خاطرات زندانی رضا شمیرانی
«مسأله منافقین برای ما مسأله بود. جمع کثیری از ایران رفته اند و آنجا[عراق] برای خودشان بساط و دستگاه و سازمان درست کرده اند. یک جمعی هم در ایران در زندان ها هستند... مردم بر علیه اینها آن چنان آتشی هستند، قوه قضایی در فشار بسیار سخت افکار عمومی است که چرا اینها را محاکمه می کنید؟ اینها که محاکمه ندارند، حکمش معلوم، موضوعش هم معلوم است و جزایش نیز معلوم می باشد. قوه قضایی در فشار است که اینها چرا محاکمه می شوند، قوه قضایی در فشار است که چرا تمام اینها اعدام نمی شوند و یک دسته شان زندانی می شوند (شعار:"منافق زندانی اعدام باید گردد" از سوی نمازگزاران)... مردم می گویند باید از دم اعدام بشوند...عفو و بیرون کردن[زندانیان] مربوط به قوه قضاییه نیست، این قوه کارش تا جایی است که حکم تمام می شود. بقیه مربوط به جاهای دیگر است. عفو ربطی به قوه قضاییه ندارد و من به شما حق می دهم، با شما هم هماهنگ هستم، می گویم نباید اینها عفو بشوند.»
مجاهد شهید محمد رضا سرایدار نقل میکرد که سال ۶۱ لاجوردی به او گفته بود فکر میکنی اینکه میگویند ما با اسرائیل رابطه داریم دروغ است؟ نخیر خیلی هم راست است ما اگر با اسرائیل رابطه نداشته باشیم و نتوانیم از تجربیات و جدیدترین دستاوردهای اطللاعاتی آنها استفاده کنیم چگونه خواهیم توانست منافقین را نابود کنیم.همین حرفی که لاجوردی مرداد 1360 در سلول انفرادی 209 به خود من گفت.او به من میگفت شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل خوراکی برای امت حزب الله است. برای حفظ نظام باید با سرویسهای اطلاعاتی این کشورها از جمله اسراییل ارتباط داشته باشیم.
اوایل شهریور ماه حوالی غروب بود که درب اتاق باز شد و پاسدارمزدور محمد الهی با خنده ایی شیطانی وارد سلول شد. پرسید اینجا از منافقین کسی هست که به هیات عفو امام نرفته باشه؟ علی اصغر کهن دانی سمت راست من نشسته بود و اصغر سینکی سمت چپم. اصغر کهن دانی ناخودآگاه دستش را بالا برد من با آرنجم به پهلویش زدم و اشاره کردم دستت را بیار پایین اما دیگه دیر شده بود، پاسدار او را دید و اسم اصغر را پرسید و دو باره سوال خودش را تکرار کرد و گفت کس دیگری هم هست یا نه؟ بچه‌های دیگری هم بودند که به دادگاه نرفته بودند اما خوشبختانه چیزی نگفتند. بعد محمد الهی رو به اصغر کرد و گفت پاشو بیا بیرون. در این بین فرصت خیلی کوتاهی پیش آمد به اصغر گفتم چرا گفتی؟ او گفت خوب اگر نمی گفتم خودشان می فهمیدند. گفتم از کجا تازه مگه چی میشد از سیاهی که رنگی بالاتر نیست اما دیگه دیر شده بود راستش در یک چنین شرایط سنگینی در لحظه و فی البداهه تصمیم گرفتن کار ساده ای نیست. من هم اگر جای او بودم شاید همین کار را میکردم. در تمامی مدتی که او برپا خواست و آماده رفتن بود چشم در چشم هم داشتیم بدون اینکه دیگر بتوانیم کلامی با هم حرف بزنیم از هم جدا شدیم. چشمانم پراز اشک بود اما نمیدانستم چکار باید بکنم.
محمد الهی، این عنصر فاسد و رذل وجلاد تشنه بخون مجاهدین، که جلوی درب اتاق ایستاده بود او را به همراه خود برد و بعد ا ز چند دقیقه پاسدار بند آمد و گفت وسایل اصغر کهندانی را جمع کنید من میام میبرم. توی اتاق من نزدیک ترین فرد به اصغر بودم در حالی که خیلی ناراحت بودم پا شدم کم کم وسایل او را جمع کردم. قرآن جیبی کوچکم که یادگار دوران بازجویی در سلول آسایشگاه بود را هم داخل ساکش گذشتم و این جمله را در وسط قرآن نوشتم، چرا که هنوز باور نداشتم او به همین راحتی اعدام میشود: اصغر جان در این لحظات تو عزیز ترین کس من هستی چون میدونم این قرآن را خیلی دوست داری آن را به تو میدهم، چرا که تو به خاطرات من در این قران پیوستی. خیلی به این قران علاقه داشتم. یادگار چندین ماه انفرادی زیر بازجویی بود، در این مدت روزی ۱۸ ساعت با این قرآن کار میکردم. صرف و نحو، حفظ آیات، پیدا کردن داستانهای قرآن. اما نکته جالبی که بود و برای اصغر هم تعریف کرده بودم این بود که هر وقت که بازجویی میرفتم خلاصه بازجویی و نکات مهم را به صورت رمز در لابلای این قران مینوشتم به طوری که پیدا کردن آن خیلی سخت بود و هیچکس دیگری هم جز خودم از آن سر در نمی آورد. اما رمز خواندن آن را به اصغر گفته بودم. به همین دلیل اصغر خیلی به این قرآن علاقه مند شده بود و در روزهای قبل از اعدامش این خاطرت را میخواند.
به راستی با چه کلماتی میتوان این مفهوم را بیان کرد که تو حتی حق نداشته باشی منطبق با خوی و غرایز یک انسان رفتار کنی. درد و غم سنگین از دست دادن عزیزترین و بهترین یاران دوران سخت چندین ساله زندان، نگرانی و اضطراب از آن چه که بر سرت خواهد آمد و از همه اینها بدتر ترس و وحشت از اینکه مبادا به ذلت کشانده شوی را با چه زبانی می‌توان توصیف کرد؟ چگونه میتوان در غالب کلمات سرد و خشک آنچه را اتفاق افتاد توضیح داد و بیان کرد؟ همیشه به این موضوع اندیشیده وهمواره یکی از بزرگترین آرزوهایم این است که هنرمندانی پیدا شوند که بتوانند ذره ای از آن چه که در زندانهای جمهوری اسلامی بر سر زندانیان گذشت را به تصویر بکشانند.
همبستگی ملی ایران خمینی ضدبشر خاطرات زندانی رضا شمیرانی



در بند 3 به غیر اززندانیان غیرمذهبی‌ تقریبا همه هواداران مجاهدین به غیر از چند نفری امثال مجاهد شهید رضا فیروزی به دادگاه رفته بودند؛ اما این بدان مفهوم نبود که ما از خطر اعدام جسته بودیم. چندین بار برخی از ما را که برای رفتن به بهداری زندان اسم نویسی کرده بودیم، به بهانه بهداری به 209 می بردند تا دادگاهی کنند. دو بار خود من را اینجوری بردند که یک بار آن با یزدان افشار پور، ناصر براری و دو نفر دیگر از بچه ها بودیم .اما هر دفعه به وقت نهار میخورد و معمولا نیری تا موقع ظهر اوین بود و بعد به زندان گوهر دشت میرفت . یک بار که ما در 209 منتظر دادگاه بودیم نیری از آنجا رد شد و به پاسدارها گفت این بنده خداها را ببرید بند اینجا خسته میشوند. آش چقدر شور شده بود که آشپز هم به صدا در آمده بود. وقتی فهمیدیم بهداری هم اسم مستعاری برای هیات مرگ است تا مدتها دیگر هیچیک از بچه ها برای رفتن به بهداری اسم نمیداد. درآن شرایط کسی به فکر درمان مریضی نبود. بهداری رفتن تنها بهانه ای بود که میشد از بند خارج شد و سر و گوشی آب داد. باورمان نمیشد بچه ها اعدام شده باشند و بدین طریق میخواستیم ردی از آنها در بندهای دیگر بیابیم. مانند کسی بودیم که چیز با ارزشی را گم کرده باشد اما امیدش را از دست نمیدهد و صد بار یک جا را میگردد شاید که پیدا کند. اگرچه ما میدانستیم دیگر پیدا نمیکنیم و همه آنها اعدام شده بودند.
در مدتی که در اتاق 3 بالا بند 325 بودیم دارو دسته مجتبی حلوایی ما را آرام نمی گذاشتند. هر چند وقت به بهانه ای می آمدند و به آزار و اذیت و ضرب و شتم ما می پرداختند. مثلا یک شب قیچی به دست ریختند توی بند وعربده کشان فریاد میزدند که حاکم شرع حکم داده هر کس سبیلش بلند است باید کوتاه کند و سبیل بلند داشتن خلاف قوانین شرع مقدس اسلام است و حد شرعی داردِ. از آنجا که همه بچه ها سیبیل داشتند همه را کشیدن زیر 8 و با قیچی بزرگ و کند شروع کردند به زدن سبیل ها. می گفتند سبیل شماها نشان از مسعود رجوی دارد و باید زده شود. بغیر از تک و توکی از بچه ها نظیر حسن جشنیوند حساسیت زیادی نشان ندادیم و همین امر وحشیانه آخوندی را به سوژه شوخی و خنده در آن شرایط تبدیل کرده بودیم.اما بنده خدا حسن جشنیوند تا یک ماه دست از روی لبانش بر نمیداشت تا کسی او را بدون سبیل نبیند. شوی آخوندی سبیل زنی تا نیمه های شب به درازا کشید و دسته دسته بچه ها را به زور به زیر 8 برده و گله پاسداران با روشهای وحشیانه و زشتی امیال جنایتکارانه خود را بر آورده می ساختند.
همبستگی ملی ایران خمینی ضدبشر خاطرات زندانی رضا شمیرانی
شهریور ماه و در انتهای پروژه قتل عام، یکی از هواداران مجاهدین به نام فتح‌الله پیرصنعا را مجددا به دادگاه برده و از وی خواسته بودند که مصاحبه کند. اما او قبول نکرده بود. فتح‌الله سه دختر بزرگ داشت. آخوند نیری به پاسدارها گفته بود ببرید نشانش دهید. فتح‌الله را به زیر زمین 209 که بچه ها را در انجا دار میزدند برده بودند و نقل میکرد که در آنجا 5 نفر، 2 خواهر با چادرسیاه و 3 برادر را به دار آویزان کرده بودند. بعد وقتی او را مجددا نزد نیری به دادگاه برد ند افرادی که در دادگاه بودند با خنده هایی شیطانی میگفتند خوب حالا نظرت چیست؟ همکاری میکنی یا میخواهی مثل آنها بروی بالای دار؟ فتح الله نقل میکرد که در آنجا دیده بود به بچه ها قبل از این که به اتاق اعدام برده شوند یک ماژیک میدادند و میگفتند که اسم و فامیل خود را با حروف درشت روی دستشان بنویسند. اینکار را برای شناسایی جنازه ها بعد از اعدام میکردند. سال 1360 نیز به دلیل کشتار های گسترده این عمل رایج بود. یکی از بچه ها مجاهد شهید علی سواره را دیده بود که لحظاتی قبل از اعدام اسمش را بر ساق دستش نوشته بود و منتظر رفتن به اتاق اعدام بود.


همبستگی ملی ایران خمینی ضدبشر خاطرات زندانی رضا شمیرانی

همبستگی ملی ایران خمینی ضدبشر خاطرات زندانی رضا شمیرانی
همبستگی ملی ایران خمینی ضدبشر خاطرات زندانی رضا شمیرانی

و ثامنا اگر فرضا بر دستور خودتان اصرار دارید اقلا دستور دهید ملاک اتفاق نظر قاضی و دادستان و مسئول اطلاعات باشد نه اکثریت، و زنان هم استثنا شوند مخصوصا زنان بچه دار. و بالاخره اعدام چند هزار نفر در ظرف چند روز عکس العمل خوب ندارد و هم خالی از خطا نخواهد بود و بعضی از قضات متدین بسیار نارحت بودند، و بجاست این حدیث شریف مورد توجه واقع شود: قال رسول الله (ص): “ادرئوا الحدود عن المسلمین ما استطعتم فان کان له مخرج فخلوا سبیله فان الامام ان یخطی فی العفو خیر من ان یخطی فی العقوبه ». والسلام علیکم و ادام الله ظلکم.

همبستگی ملی ایران خمینی ضدبشر خاطرات زندانی رضا شمیرانی
پس از سلام و تحیت، پیرو نامه مورخه 9/59/67 برای رفع مسئولیت شرعی از خود به عرض می رسانم سه روز قبل قاضی شرع یکی از استان های کشور که مرد مورد اعتمادی می باشد با نارحتی از نحوه ی اجرای فرمان حضرتعالی به قم آمده بود و می گفت: مسئول اطلاعات یا دادستان - تردید از من است - از یکی از زندانیان برای تشخیص این که سر موضع است یا نه پرسید: تو حاضری سازمان منافقین را محکوم کنی؟ گف آری، پرسید حاضری مصاحبه کنی؟ گفت آری، پرسید حاضری برای جنگ عراق به جبهه بروی؟ گفت آری، پرسید حاضری روی مین بروی؟ گفت مگر همه ی مردم حاضرند روی مین بروند! وانگهی از من تازه مسلمان نباید تا این حد انتظار داشت، گفت معلوم می شود تو هنوز سر موضعی و با او معامله سر موضع انجام داد و این قاضی شرع می گفت من هرچه اصرار کردم پس ملاک اتفاق آرا باشد نه اکثریت پذیرفته نشد و نقش اساسی را همه جا مسئول اطلاعات دارد و دیگران عملا تحت تاثیر می باشند. حضرتعالی ملاحظه فرمایید که چه کسانی با چه دیدی مسئول اجرای فرمان مهم حضرتعالی که به دماء هزاران نفر مربوط است می باشند.
همبستگی ملی ایران خمینی ضدبشر خاطرات زندانی رضا شمیرانی

Inga kommentarer:

Skicka en kommentar